ஜღ گلايه هاي عاشقانه ღஜ
به یاد تنها غریب چشمانم و به یاد تنهاترین گلي که در سخت ترین خزان دلم رویید

من كوير خشك بودم ،

عشق تو باران من شد

دسته دسته از كوير خشك من نسرين برامد

اسمان تيره بودم

خوشه خوشه از دل اين اسمان پروين برامد

                            

                              تشنه بودم چشمه هاي عشق از چشم تو سرزد

                              در نگاه پر شرابت ، شور ديدم ، شعر ديدم ،

                              عشق ديدم ، ناز ديدم

                              در بهار گلفشان عطر خيز پيكر تو

                              باغ ديدم ، باغ هاي پر گل شيراز ديدم

 

چون به ناز از ره رسيدي

بوي گل در خانه ام پيچيد از عطر سلامت

تا سخن اغاز كردي

معني جان بود و بوي عشق در عطر كلامت

 

                              اي ستاره ! بي تو شب بودم ،

                              شبي تاريك و غمگين

                              نور لبخندت به جسم و جان من تابندگي داد

                              بي تو چوبي خشك بودم ،

                              بوسه هايت پر گلم كرد

                              اي مسيحا !

                              معجزت دلمرده يي را زندگي داد ......

 

 

شنبه دهم مرداد 1388 | 14:18 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

من با تو خاطرات تو زنده خواهم ماند .

چه غمگين از اين رفتن و از اين روزهاي سرد تنهايي .

شايد باور نكني ....از من فقط همين كلمات كه با شوق به سوي تو پر مي كشند باقي مي ماند و خودكاري كه هيچ گاه اخرين حرف هايم را به تو نمي تواند گفت .

شايد يك روز وقتي مي خواهي احوال مرا بپرسي .....عكسم را در صفحه سفركرده ها ببيني . شايد كودكي گستاخ و بازيگوش با شيطنت سفر بي بازگشتم را از ديوار سيماني كوچه اتان بكند و پاره كند .

تمام دغدغه ام اين است كه ايا بعد از اين سفر محتوم مي توانم همچنان با تو سخن بگويم ؟ ايا دستي براي نوشتن و دلي براي تپيدن خواهم داشت ؟ شايد باور نكني ....اما دوست دارم مدام برايت بنويسم . بعضي وقت ها كه كلمات را گم مي كنم ......دوست دارم .......دشت ها .......درياها ......كوه ها ...جنگل ها .........ستاره ها و هر چه در كاينات هست همه و همه كلمه شوند تا بهتر بنويسم .

دوست دارم به حيات كلمه اي نجيب دست يابم تا رهگذران غمگين .........صبحگاهان زير افتابي نارس مرا زمزمه كنند . ميدانم كه خسته اي اما دوست دارم اجازه دهي كلماتم دمي روبرويت بنشينند و نگاهت كنند تا به حقيقت اين جمله در ايي كه مي گويد :

          مرا از ياد خواهي برد .......نمي دانم ؟

                                        

                              ولي ميدانم از يادم نخواهي رفت...

 

 

 

پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 | 8:49 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

يادمون باشه !!!!

يادمون باشه كه هيچ كس رو اميدوار نكنيم بعد يكدفعه رهاش كنيم چون خرد ميشه ، مي شكنه

و اهسته ميميره .

يادمون باشه كه قلبمون رو هميشه لطيف نگه داريم تا كسي كه به ما تكيه كرده سرش درد نگيره .

يادمون باشه قولي رو كه به كسي مي ديم بهش عمل كنيم .

يادمون باشه هيچ وقت كسي رو بيشتر از چند روز چشم به راه نذاريم ، چون امكان داره زياد نتونه

طاقت بياره .

يادمون باشه اگه كسي دوستمون داشته بهش نگيم برو نمي خوام ببينمت چون زندگيش رو ازش مي گيريم .

پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388 | 8:26 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

اگر اشك ها نمي بود داغ .......ها

سرزمين وداع را مي سوزاند

كسي را كه خيلي دوستش داري زود از دستش مي دي پيش از ان كه خوب نگاهش كني

مثل پرنده اي زيبا بال مي گيرد

هنوز بعضي از حرفايت را به او نگفته بودي

هنوز همه لبخند هاي خود را به او نشان نداده بودي

هميشه اين گونه بوده است كسي را كه از ديدنش سير نشده اي زود زود از دنيا مي رود ،

امشب تمام گذشته ها را ورق زدم

پر از لحظه هاي سياه ، لحظه هاي داغ و پر التهاب بي قراري ، دلتنگي ، افسرده ، خاموشي ،

 سكوت ، اشك ، سوختن ،.....چيزي نيافتم .

دلم به درد مي ايد وقتي سرنوشت را به نظاره مي نشينم

كاش مي شد سرنوشت را با ان روزهاي شيرين عجين كرد .نفرين به بودن وقتي با درد

همراه است ، من از قصه زندگي ام نمي ترسم .......من از بي تو بودن و به ياد تو زيستن

و تنها از خاطرات گذشته تغذيه كردن مي ترسم .زندگي ام در اوج جواني بين شب و روزهايي

است كه بايد بهترين سال هاي زندگي ام باشد ، چنان به هم گره خورده است كه منجر به نابودي

همه جانبه ام مي شود ، اي كاش مي تونستم از دستت فرار كنم .

به چه زباني بهت بگم ازت بدم مياد تو رو خدا ديگه دنبالم نيا ، دلم هوس لحظه هاي معراج

روح را كرده است .

دست تو ، سايه تو هميشه بر سر ادم ها قدرت نمايي مي كند تا ادم ها خلق مي شن تو موجود

 نفرت انگيز هم به دنيا مياي دلم مي خواهد تمام بغض هايم را جمع كنم و با تمام وجود تمام

اشك هايم بگويم .

 

شنبه دوم خرداد 1388 | 15:15 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

همه عشق و آرزوم مال تو

تا قيامت مي شينم به پاي تو

واسه عشقت مثل بارون مي بارم

تا يه روز بهم بگي دوستت دارم

شنبه دوم خرداد 1388 | 13:16 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

توي بازار زندگي هر كسي غرفه اي زده و دلش رو به بهايي مي فروشه .

يكي برق سكه هاي زرين عشق چشمش را مي گيرد و يكي محو سكه هاي سيمين مهر مي شود .

البته سر خيلي ها هم كلاه مي ره و سكه هاي تقلبي يهشون مي دن و تمام سرمايشون كه همون دلشون باشه رو مي برن .

 اما هميشه يه چيزي يادت باشه اوني كه يه كيسه پر از سكه نشونت مي ده بهترين مشتري نيست شايد اون يكي از همونايي باشه كه بخواد سرت كلاه بذاره .

اما اون كسي كه يه گوشه كز كرده و بهت نگاه مي كنه و توي دستش يه سكه بيشتر نيست و تو اصلا بهش اهميت نمي دي حتي نگاشم نمي كني و از خودت مي رونيش و با خودت مي گي ارزش دل من بالاتر از اين حرفاست . شايد همون ادم بهترين مشتري باشه . شايد همون يه سكه تموم داراييش باشه و اومده كه دلت رو به قيمت تموم داراييش بخره . اون بيشترين قيمت رو پيشنهاد مي كنه .

خوب فكر كن و مراقب باش دلت رو با كي و به چه قيمتي معامله مي كني .

 

پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 | 17:39 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

وقتي دستمو گرفتي و گفتي دوست دارم .

يه لحظه ..... فقط يه لحظه صداي قلبم و شنيدم ...... خوشحال شده بود .

بالاخره يه كس پيدا شده بود كه من و دوست داشته باشه .

احساس تنهايي تو من مرد ....اره مرد .

تو قبرش و كندي ، تو چالش كردي

تو بودي كه هميشه كنارم بودي

اما حالا.......

تو رفتي و دوباره تنها شدم

دوباره همون حس هميشگي

دوباره تو سكوت فكر كردن

فكر كردن به تو ، به اينده  ، كه چطور بي تو زندگي كنم

دارم ديوونه مي شم

خدايا تو كمكم كن ......... .

كمكم كن بتونم اون و خاطراتمون و لحظه هاي خوب و بدمونو فراموش كنم !!!!

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 | 12:20 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |
 

در دادگاه عشق ....قسمم قلبم بود ....وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان.

قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به

تنهايي و مرگ كنار چوبه ي دار از من خواستند تا  اخرين خواسته ام را بگويم و من

گفتم به تو بگويند: ..... « دوستت دارم »

 

جمعه بیست و هشتم فروردین 1388 | 12:11 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |
 

حيف چَشمايي كه گفتم با تو با لباي خندون ، حيف آرزوي ديدار با تو زير بارون .....

شايد اشتباه اينه كه همه عاشقا دروغ مي گن ......

آدماي مهربون و با وفا دروغ مي گن ......

اونا كه مي گن تا هميشه ديوونن بي پرده بگم كه به شما دروغ مي گن .

حيف چيزي كه ندارم حيف ذوقي كه نكردم

حيف گرماي دستم كه سپردم به سردي ....حيف

حيف قلبم كه يه روز دادمش دستت امانت

حيف اعتماد اون روز حيف واژه ي خيانت !!

حيف اون قسما كه به اسم تو نخوردم ( مي خوردم )

حيف نازي كه كشيدم چون كه طاقت نياوردم

حيف كسي كه دائم عاشقم بود توي رويا

حيف كه تو اومدي و اون و سپردمش به دريا !!!

 

دوشنبه دهم فروردین 1388 | 17:53 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

ديروز فرياد زدي : دوست دارم ..... و من گفتم : نميشنوم ....لطفا بلندتر

و امروز وقتي به ارامي مي گويي : ديگر دوستت ندارم .

خواهم گفت : هيس چرا داد مي زني !!

دوشنبه دهم فروردین 1388 | 17:44 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |

شبي از پشت يك تنهايي نمناك و باراني .....تو را با لهجه گل هاي نيلوفر صدا كردم ...تمام شب براي با طراوت ماندن باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم ....

پس از يك جستجوي نقره اي در كوچه هاي ابي احساس ....تو را از بين گلهايي كه در تنهاييم روييدند با حسرت جدا كردم . و تو در پاسخ ابي ترين موج تمناي دلم گفتي :

دلم حيران و سرگردان چشماني ست رويايي و من تنها براي ديدن زيبايي ان چشم تو را در دشتي از تنهايي و حسرت رها كردم .

اين بود اخرين حرفت و رفتي .....!

و من بعد از عبور تلخ و غمگينت ....

چشمهايم را به روي اشكي از جنس غروب ساكت و نارنجي خورشيد وا كردم .

نمي دانم چرا رفتي ...؟ نمي دانم  چرا .....؟

شايد خطا كردم و تو بي ان كه فكر غربت چشمان من باشي......نمي دانم كجا .....؟ تا كي ........؟ براي چه........؟

ولي رفتي و بعد از  رفتنت باران چه معصومانه مي باريد و بعد از رفتنت يك قلب دريايي ترك برداشت ....

و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمي خاكستري گم شد ......و گنجشكي كه هر روز از كنار پنجره با مهرباني دانه بر مي داشت تمام بال هايش غرق در اندوه غربت شد .

و بعد از رفتنت..... اسمان چشمهايم خيس باران بود ....و بعد از رفتنت انگار كسي حس كرد ....من بي تو تمام هستيم از دست خواهد رفت .....كسي حس كرد من بي تو هزاران بار در لحظه خواهم مرد .....

و بعد از رفتنت درياچه بغضي كرد .كسي فهميد تو نام مرا از ياد خواهي برد و من با ان كه مي دانم تو هرگز ياد مرا با عبور خود نخواهي برد هنوز اشفته چشمان زيباي توام ....برگرد.....

برگرد و ببين كه سرنوشت انتظار من چه خواهد شد .و بعد از اين همه طوفان و وهم و پرسش و ترديد كسي از پشت قاب پنجره ارام و زيبا گفت :

تو هم در پاسخ اين بي وفايي ها بگو كه در راه عشق و انتخاب ان خطا كردم .

و من در حالتي مابين اشك و حسرت و ترديد .....كنار انتظاري كه بدون پاسخ و سرد است ....در امواج پاييزي ترين ويراني يك دل ....ميان غصه اي از جنس بغض كوچك يك ابر ....

نمي دانم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

شايد به رسم و عادت پروانگي مان باز براي شادي و خوشبختي باغ قشنگ ارزوهايت دعا كردم ........

 

 

سه شنبه بیست و هفتم اسفند 1387 | 12:38 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |
سلاااااااااااااام بکس چطورین؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اهنگ شوره عشق رضایا و فاماس خیلی قشنگ و احساسی ....بکس هم میخواستن این اهنگو واسه دانلود بذاریم ....ما هم لینک این اهنگ رو  گذاشتیم !!!!!!!

دانلود اهنگ رضايا و فاماس « شوره عشق»

دانلود فری استایل

پنجشنبه هشتم اسفند 1387 | 19:21 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |
love 

اومدي اروم و اهسته مثل يه خواب و رويا

مالك دلم شدي و قلب من شد واسه تو مامن و ماوا

دلشكسته و غريبانه به چشماي تو من كردم نگاه

برق نازي رو مي ديدم توي اون چشا

ولي واست هزار افسوس و اه

عشق و خواستن تو توي قلبم كرده طوفاني به پا

كه داره درد و غماي دلمو مي كن از جا

اگه تو نگيري از من اون چشاتو

به خدا بي ادعا براي داشتن تو

تمام هستي مو نه ، تموم جونمو مي دم فدا

مثل يه بچه بودم خسته و زار و بي پناه

حس مي كردم هيچ كسو من ندارم ، مثل يه اواره اي بي سر پناه

حالا كه تو اومدي تموم شده اون اشكا و اه

حالا من نمي شناسم ...نيستم ديگه دختركي گم كرده راه

تو قسم بخور برام تا نشي از دلم جدا

من بميرمو نباشم اگه روزي بكنم تو رو رها

یکشنبه ششم بهمن 1387 | 14:55 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |
love

یکشنبه ششم بهمن 1387 | 14:45 | تنها و طنی دل شکسته ( متین و طناز ) |